کتاب تفسیرموضوعی قرآن کریم – بخش دعا و نیایش

تفسیر موضوعی قرآن کریم، برگرفته از تفسیر نمونه

 

تفسیر موضوعی قرآن کریم، برگرفته از تفسیر نمونه |

| بخش دوم – دعا و نیایش |

 

 

دعـا و نیایـش

–      دعا وسیله ارتباط با خدا

–      فلسفه دعا و نیایش

–      مفهوم واقعی دعا

–      شرایط اجابت دعا

–      دعای مضطر

–      کیفیت دعا

–      کمیت دعا

 

 

 

آدمی به اقضای طبیعت خویش همواره خود را در معرض حوادث و بلاهای ناخواسته و ناشناخته می بیند و به چاره جویی می اندیشد. ضرورت وجود پناهگاهی مطمئن و همیشگی در برابر حوادث و ناملایمات گوناگونف هماره ذهن و جان آدمی را مشغول داشته، آرامش او را دستخوش تلخی و ناهنجاری می سازد. این حقیقت، تمامی انسان ها را به تکاپویی بی امان فرا می خواند، به یقین، روح دعا و اساس گرایش به تضرع در پیشگاه قادر بی همتا و غنی مطلق، همین حقیقت انکار ناپذیر است.

نیازمندی های زندگی، وحشت از تنهایی و گرایش فطری به خیر مطلق، همه زمینه های ارتباط درونی و زبانی و عرض نیاز انسان ها به کمال بی انتها و آفریدگار هستی اند. جالب اینکه سخن گفتن با خداوند و خواستن از او، انسان را چنان به ساحت ربوبی نزدیک می سازد و پرتو قدسی، فضای این رابطه را فرا می گیرد که به تدریج خواسته ها و نیاز ها لطافت یافته، از قلمرو تمایلات مادی دنیوی فراتر می رود و به جایی می رسد که انسان جز جوار محبوب شدن پرده ها و ماندن در کنار معشوق حقیقی، مطلوب و نیازی در خود احساس نمی کند. در این بخش به تفسیر بخشی از آیات دعا و نیایش می پردازیم:

دعا وسیله ارتباط با خدا

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ

فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ. [۱]

 

شخصی از پیامبر (ص) پرسید: آیا خداى ما نزدیک است تا آهسته با او مناجات کنیم یا دور است تا با صداى بلند او را بخوانیم؟ آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد که خدا به بندگانش نزدیک است.

این آیه خطاب به پیامبر می گوید: «هنگامی که بندگانم از تو درباره من سؤال کنند، بگو من نزدیکم: وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ» نزدیک تر از آنچه تصور کنید؛ نزدیک تر از شما به خودتان و «نزدیک تر از شریان گردن هایتان»؛ چنانکه در جای دیگر می خوانیم:

وَ نَحنُ أَقرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبلِ الوَریدِ »[۲].

سپس می افزاید: «من دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می خواند، اجابت می کنم: أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ.»

بنابراین «باید بندگان من دعوت مرا بپذیرند و من ایمان آورند: فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی.»

جالب اینکه خداوند در این آیه کوتاه هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره می کند و هفت بار به بندگان، و از این راه نهایت پیوستگی، قرب و محبت خود به آنان را نشان داده است! عبدالله بن سنان از قول امام صادق (ع) می گوید:

زیاد دعا کنید؛ زیرا دعا کلید بخشش خداوند و وسیله رسیدن به هر حاجت است.

نعمت ها و رحمت هایی نزد پروردگار است که جز با دعا نمی توان به آن رسید و بدان هر در را که بکوبی، عاقبت گشوده خواهد شد.[۳]

 

نکته ها

۱- فلسفه دعا و نیایش

آنها که حقیقت و روح دعا و آثار تربیتی و روانی آن را نشناخته اند، بر این موضوع خرده های گوناگونی می گیرند: گاه می گویند دعا عامل تخدیر است؛ چرا که مردم به جای فعالیت و استفاده از وسایل پیشرفت به سراغ دعا می روند، برخی نیز می گویند: اصولا آیا دعا کردن دخالت در کار خدا نیست؟! خدا هرچه مصلحت بداند، انجام می دهد، او به ما محبت دارد و مصالح ما را بهتر از خود ما می داند. بنابراین چرا ما هر ساعت مطالبق دلخواه خود از او چیزی بخواهیم؟! در این میان، پاره ای نیز می پرسند آیا دعا با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خداوند منافات ندارد؟

آنها که چنین ایرادهایی را مطرح می کنند، از آثار روانی، اجتماعی، تربیتی و معنوی دعا و نیایش غافل اند ؛ زیرا انسان برای تقویت اراده و برطرف کردن ناراحتی ها به تکیه گاهی احتیاج دارد و این دعاست که چراغ امید را در انسان روشن می سازد. مردمی که دعا و نیایش را فراموش کنند، با واکنش های نامطلوب روانی و اجتماعی رو به رو خواهند شد.

به تعیبیر یکی از روانشناسان:

فقدان نیایش در میان ملتی برار با سقوط آن ملت است. اجتماعی که اجتیاج به نیایش را در خود کشته است، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود.

البته دعا بدین معنا نیست که از وسایل و علل طبیعی دست بشوییم و به جای آن دست به دعا برداریم، بلکه مقصود این است که بعد از به کار بستن نهایت کوشش در استفاده از همه وسایل موجود، آنجا که دست ما کوتاه شد و به بن بست رسیدیم، به سراغ دعا برویم. بنابراین دعا، در برابر نارسایی ها و بن بست هاست، نه عاملی به جای عوامل طبیعی.

نیایش در همین حال که آرامش را پدید می آورد، در فعالیت های مغزی انسان نوعی شکفتگی و انبساط باطنی و گاه روح قهرمانی و دلاوری را تحریک می کند، نیایش خصایل خویش را با علامت های بسیار مشخص و منحصر به فرد نشان می دهد. صفای نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادی درون ، چهره پر از یقین، استعداد هدایت و نیز استقبال از حوادث، جملگی از وجود گنجینه ای پنهان در عمق روح ما حکایت می کند. تحت این قدرت حتی مردم کم استعداد نیز می توانند نیروی عقلی و اخلاقی خویش را بهتر به کار بندند و از آن بیشتر بهره گیرند ، اما متاسفانه در دنیای ما کسانی که نیایش حقیقی را بشناسند ، بسیار اندک اند.

از آنچه گفتیم پاسخ این ایراد را که دعا بر خلاف رضا و تسلیم است نیز روشن می شود؛ زیرا دعا نوعی کسب قابلیت برای به دست آوردن سهم زیادتر از فیض بی پایان پروردگار است. به بیانی دیگر انسان به وسیله دعا شایستگی بیشتری برای درک فیض خداوند پیدا می کند. بدیهی است کوشش برای تکامل و کسب شایستگی بیشتر، همان تسلیم در برابر قوانین آفرینش است، نه چیزی بر خلاف آن.

از اینها گذشته، دعا نوعی عبادت و خضوع و بندگی است و انسان به وسیله آن توجه زیادی به ذات خداوند می یابد، و همان گونه که همه عبادات اثر تربیتی دارد، دعا نیز دارای چنین اثری است.

از سویی کسانی که دعا را دخالت در کار خدا می دانند و می گویند خدا هر چه مصلحت باشد انجام می دهد، توجه ندارند که مواهب الهی بر حسب استعدادها و لیاقت ها تقسیم می شود؛ بدین بیان که هر قدر استعداد و شایستگی بیشتر باشد، سهم بیشتری از آن مواهب نصیب انسان می گردد. از این رو امام صادق(ع) می فرماید: إنَّ عندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ مَنزِلَه لا تُنالُ إلّا بِمَسألهٍ[۴] در نزد خداوند متعال مقاماتی است که بدون دعا کسی به آن نمی رسد.

دانشمندی می گوید: هنگامی که نیایش می کنیم، خود را به قوه پایان ناپذیری که تمام کاینات را به هم پیوند زده متصل و مربوط می سازیم. امروز جدیدترین علم یعنی روانپزشکی همان چیزهایی را تعلیم می دهد که پیامبران تعلیم می دادند. به علت اینکه پزشکان روانی دریافتند که دعا و نماز و داشتن ایمان محکم به دین، نگرانی و هیجان و ترس را که موجب بسیاری از ناراحتی های ماست برطرف می سازد.

 

۲- مفهوم واقعی دعا

دانستیم که دعا در مورد نارسایی های قدرت ماست، نه در مورد توانایی و قدرت، و به عبارت دیگر دعای مستجاب دعایی است که با توجه به مضمون «أمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوء»[۵] به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاش ها انجام گیرد. بر این پایه، مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملی است که از دایره قدرت انسان بیرون باشد؛ آن هم از کسی که قدرتش بی پایان و هر امری برای او آسان است. البته این درخواست نباید تنها از زبان انسان صادر شود، بلکه باید از تمام وجود او برخیزد، و زبان نماینده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.

باید توجه داشت نوع دیگری از دعا هست که حتی در موارد قدرت و توانایی نیز انجام می گیرد و آن دعایی است که نشان دهنده عدم استقلال قدرت ما در برابر قدرت پروردگار است؛ بدین معنا که اسباب و عوامل طبیعی هر چه دارند، از ناحیه او و به فرمان اوست، اگر به دنبال دارو می رویم و از آن شفا می طلبیم، از اینروست که او به دارو این اثر را بخشیده است.

کوتاه سخن اینکه ، دعا نوعی خودآگاهی و بیداری دل و اندیشه و پیوند باطنی با مبدأ همه نیکی ها و خوبی هاست.

از این رو در سخنان حضرت علی (ع) می خوانیم: لا یَقْبَلُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ دُعاءَ قَلْبٍ لاهٍ «خداوند بزرگ، دعای غافل دلان را مستجاب نمی کند.»

شرایط استجابت دعا

ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین[۶]

 

توجه به کیفیت شرایط دعا، حقایق تازه ای را برای ما روشن و اثر سازنده آن را آشکار می سازد. در این ایات خداوند دستور می دهد دعا و نیایش -که جان و روح عبادت است- باید در برابر خدا انجام گیرد. نخست می گوید: «پروردگار خود را از روی تضرع و در پهانی بخوانید: ادعُوا ربَّـکُم تَضَـرُّعاً وَ خُفیَـه.»

«تضرّع» در اصل برگرفته از ماده «ضرع»(بر وزن فرع)به معنای «پستان» است. بنابراین فعل تضرّع به معنای دوشیدن شیر از پستان می باشد و چون به هنگام دوشیدن شیر انگشت ها بر نوک پستان در جهات مختلف حرکت می کنند، این کلمه در مورد کسی که با حرکات مخصوص خود اظهار خضوع و تواضع می کند، به کار می رود.

بنابراین اگر در آیه آمده خدا را از روی تضرع بخوانید، یعنی با کمال خشوع و تواضع به سوی او روی آورید. در حقیقت دعا کننده نباید تنها زیانش چیزی را بخواهد، بلکه باید از بن جان دعا کند.

اینکه در آیه فوق دستور داده شده خدا را به طور «خُفیه» و در پنهانی بخوانید، برای این است که از ریا دورتر و به اخلاص نزدیک تر، و توام با تمرکز فکر و حضور قلب باشد. این احتمال نیز در آیه داده شده است که منظور از «تضرع» دعای آشکار و مراد از «خفیه» دعای پنهانی است؛ زیرا هر مقام اقتضایی دارد و گاه باید آشکارا و گاه نیز پنهانی دعا کرد.

در پایان آیه می فرماید: « خداوند تجاوزکاران را دوست نمی دارد: انه لا یحب المعتدین.»

این جمله معنای وسیعی دارد که هر گونه تجاوز – اعم از فریاد کشیدن به هنگام دعا و یا تظاهر و ریاکاری و باتوجه به غیر خدا را به هنگام دعا، شامل می‌شو. در آیه بعد به حکمی اشاره شده که در واقع یکی از شرایط تاثیر دعاست، می فرماید: «در روزی زمین فساد مکنید، بعد از آنکه اصلاح شده است: و َلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا.»

بی گمان هنگامی دعا در پیشگاه خدا به اجابت نزدیک خواهد بود که شرایط لازم در آن رعایت شود؛ از جمله اینکه با جنبه های سازنده و عملی در حدود توانایی و قدرت همراه باشد و حقوق مردم رعایت گردد و حقیقت دعا نیز در سراسر وجود انسان سایه گسترد. بنابراین هیچ گاه دعای افرار مفسد و تبهکار به جایی نخواهد رسید.

بار دیگر به مسئله دعا می پردازیم و یکی دیگر از شرایط آن را باز می گوید: «خدا را با ترس و امید بخوانید: وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً.»

نه آن چنان از اعمال خود راضی باشید که گمان کنید هیچ نقطه تاریکی در زندگی شما نیست – که این خود عامل عقب گرد و سقوط است – و نه چنان مأیوس باشید که خود را شایسته عفو خدا و اجابت دعا ندانید – که این نیز خاموش کننده همه تلاش هاست – بلکه با دو بال بیم و امید به سوی او پرواز کنید: امید به رحمتش و بیم از مسئولیت ها و لغزش ها.

در پایان آیه برای تاکید بیشتر بر اسباب امیدواری به رحمت خدا، می گوید: «رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است: إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ.»

ممکن است این جمله یکی دیگر از شرایط اجابت دعا باشد؛ یعنی اگر می خواهید دعای شما تنها گردش زبان نباشد، باید آن را با اعمال نیک خود همراه سازید تا به کمک آن، رحمت الهی شامل حالتان گردد و دعایتان به ثمر رسد. به این ترتیب در این دو ایه به پنج قسمت از شرایط قبولی دعا اشاره شده است: از روی تضرع و در پنهانی بودن، از حد اعتدال تجاوز نکردن، با تولید فساد و تبهکاری همراه نشدن، توام و متوازن بودن با بیم و امید و سرانجام همراه گشتن با نیکوکاری، در روایات نیز شرایطی بر استجابت دعا آمده است؛ از جمله:

۱- باید پیش از هر چیز در پاکی قلب و روح کوشید و از گناه توبه کرد و خودسازی نمود و از زندگی رهبران الهی نیز الهام گرفت.امام صادق(ع) در این باره می فرماید: «مبادا هیچ یک از شما از خدا تقاضایی کند، مگر اینکه نخست حمد و ثنای او را به جا آورد و درود بر پیامبر و آل او بفرستد. بعد به گناه خود اعتراف (و توبه)کند و سپس دعا نماید.[۷]

۲- زندگی خود را از اموال غصبی و ظلم و ستم پاک کند و غذایش نیز از حرام نباشد . از پیامبر (ص)نقل شده: کسی که دوست دارد دعایش مستجاب گردد باید غذا و کسب خود را پاک کند[۸]

۳- از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حق خودداری نکند؛ زیرا آنها که امر به معروف و نهی از منکر را ترک می گویند، دعای مستجابی ندارند. چنانکه از پیامبر (ص)نقل شده: باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و الّا خداوند بَدان را بر نیکان مسلّط می کند و هر چه دعا کنید مستجاب نخواهد شد![۹]

در حقیقت ترک این وظیفه بزرگ نظارت ملی ،نابسامانی هایی در اجتماع به وجود می آورد که نتیجه آن خالی ماندن صحنه اجتماع برای بدکاران است و دعا نیز برای برطرف شدن نتایج آن اثری نخواهد داشت؛ زیرا این وضع، نتیجه قطعی اعمال خود انسان است.

۴- عمل به پیمان های الهی (ایمان، عمل صالح، امانت داری و درستکاری) نیز یکی دیگر از شرایط استجابت دعاست، زیرا آن کس که به عهدِ خویش در برابر پروردگارش وفا نکند، نباید انتظار داشته باشد که دعایش از ناحیه پروردگار به اجابت رسد.

۵- توأم گشتن دعا با عمل، تلاش و کوشش. در کلمات قصار امیر مومنان (ع) می خوانیم:

الدّاعی بِلا عَمَلٍ کَالرّامی بِلا وَتَر[۱۰]: دعا کننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون زِه است.

با توجه به اینکه وتر (زه) عامل حرکت و وسیله پیش راندن تیر به سوی هدف است، نقش عمل در تأثیر دعا نیز روشن می گردد.

این شرایط پنج گانه بیانگرآن است که دعا نه تنها نباید جایگزین اسباب طبیعی و وسایل عادی – برای وصول به هدف – باشد، بلکه برای اجابت آن باید در برنامه های زندگیِ دعاکننده دگرگونی کلی به عمل آید و روحیات شخص تغییر یابد و در اعمال پیشین تجدید نظر گردد.

دعای مضطر

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ[۱۱]

 

این آیه و آیات پیش از آن مجموعه ای است از بازپرسی و محاکمه معنوی بت پرستان، در این آیه سخن از حل مشکلات و شکستن بن بست ها و اجابت دعاهاست، که می گوید: آیا معبودهای بی ارزش شما بهترند، «یا کسی که دعای مضطر را به اجابت می رساند و گرفتاری و بلا را بر طرف می کند؟: « اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ .»

در آن هنگام که تمام درهای عالم اسباب به روی آدمی بسته می شود و از هر نظر درمانده و مضطر می گردد، تنها کسی که می تواند گره مشکلات را بگشاید و نورو امید در دلها بتاباند، تنها ذات پاک اوست.

از آنجا که این حقیقت فطرتاً در درون همه انسان هاست، بت پرستان نیز به هنگامی که در میان امواج خروشان دریا گرفتار می شوند، تمام معبودهای خود را فراموش کرده، به دامن خداوند یکتا دست می آویزند؛ همانگونه که قرآن می گوید:

فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ[۱۲]

هنگامی که سوار کشتی می شوند، خدا را می خوانند، درحالی که پرستش را مخصوص او می دانند.

 

نکته: مضطر کیست؟

گر چه خداوند دعای همه را – هر گاه شرایطش فراهم باشد – اجابت می کند، در این آیه به ویژه بر عنوان مضطر تکیه شده؛ زیرا یکی از شرایط اجابت دعا آن است که انسان چشم از عالم اسباب به کلی بر گیرد و تمام قلب و روحش را در اختیار خدا قرار دهد و همه چیز را از‌ آن او دانسته ، حل هر مشکلی و کلید هر دری را در دست او ببیند. این درک در حال اضطرار به آدمی دست می دهد. درست است که عالم عالم اسباب است و مومن نهایت کوشش خود را در این زمینه به کار می گیرد اما هرگز در جهان اسباب گم نمی شود، بلکه همه را از برکت ذات پاک خداوند می بیند. او دیده ای نافذ دارد و در پشت حجاب اسباب، ذات مُسبب الاسباب را می بیند و همه چیز را از او می خواهد. آری، اگر انسان به این مرحله برسد، مهم ترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است.

کیفت دعا

فَإِذَا قَضَیْتُم مَّنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُواْ اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الآخِرَهِ مِنْ خَلاَق * وِمِنْهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ * أُولَئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِّمَّا کَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ.[۱۳]

 

در حدیثی از امام باقر (ع) آمده است: در ایام جاهلیت هنگامی که از مراسم حج فارغ می شدند، در آنجا اجتماع می کردند و افتخارات نیاکان خود را برشمرده، از ایام گذشته آنها و بخشش فراوانشان یاد می کردند، (و افتخارات موهومی برای خود بر می شمردند). آیات فوق نازل شد و به آنها دستور داد به جای این کار نادرست، ذکر خدا گویند و با همان شور و سوز و بلکه بیشتر، از نعمت های بی دریغ خداوند و مواهب او یاد کنند. گرچه اعراب جاهلیت مراسم حج را با واسطه های متعددی از ابراهیم خلیل (ع) گرفته بودند، آن چنان با خرافات آمیخته شده بود که این عبادت بزرگ و انسان ساز را – که نقطه عطفی در زندگی زائران خانه خدا و موجب تولّد دوباره آنهاست – از صورت اصلی و فلسفه های تربیتی خارج و به وسیله ای برای تفرقه و نفاق تبدیل ساخته بود. در نخستین آیه، می فرماید، «هنگامی که مناسک (حج) خود را انجام دادید، ذکر خدا گویید؛ همان گونه که پدران و نیاکانتان را یاد می کردید؛ بلکه از آن بیشتر: فَإِذَا قَضَیْتُم مَّنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُواْ اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرًا.» عظمت و بزرگی در پرتو ارتباط با خداست، نه مباهات کردن به ارتباط موهوم با نیاکان، منظور از این تعبیر این نیست که هم نیاکان را ذکر کنید و هم خدا را، بلکه اشاره ای است به این واقعیت که اگر آنها به دلیل پاره ای از مواهب شایسته یادآوری هستند، چرا به سراغ خدا نمی روید که تمام عالم هستی و تمام نعمت های جهان از ناحیه اوست.

در اینکه منظور از ذکر خدا در اینجا چیست؟ مفسران بسیار سخن گفته اند، اما ظاهراً تمام اذکار الهی را بعد از مراسم شامل می شود. در واقع باید از خدا را بر تمام نعمت هایش به ویژه نعمت ایمان و هدایت به حج شکر گویند و آثار تربیتی آن را با یاد الهی تکامل بخشند.

در اینجا قرآن مردم را به دو گروه تقسیم می کند: «گروهی از مردم می گویند: خداوندا، در دنیا به ما (نیکی) عطا فرما، ولی در آخرت بهره‏ای ندارند: فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ.»

«و گروهی می‏گویند پروردگارا به ما در دنیا (نیکی) عطا کن و در آخرت (نیکی) مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاهدار: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ.»

در حقیقت این قسمت از آیات، به خواسته‏های مردم و اهداف آنها در این عبادت بزرگ اشاره دارد؛ بعضی جز به مواهب مادی دنیا نظر ندارند و چیزی غیر از آن از خدا نمی‏خواهند بدیهی است آنها در آخرت از همه چیز بی بهره‏اند.

اما گروهی هم مواهب مادی دنیا را می‏خواهند و هم مواهب معنوی را بلکه زندگی دنیا را نیز به عنوان مقدمه تکامل معنوی می‏طلبند و این است منطق اسلام که هم نظر به جسم و ماده دارد و هم جان و معنا و اولی را زمینه‏ساز دومی می‏شمرد و هرگز با انسانهای یک بعدی یعنی آنها که در مادیات غوطه‏ورند و برای آن اصالت قائلند، یا کسانی که به کلی از زندگانی دنیا بیگانه‏اند سازگار نیست.

در اینکه منظور از «حسنه» در این آیه چیست، تفسیرهای مختلفی را ذکر کرده اند. در روایتی از امام صادق (ع) به معنای وسعت رزق، حسن خلق در دنیا، خشنودی خدا و بهشت در آخرت تفسیر شده،[۱۴] برخی از مفسران نیز آن را به معنای علم و عبادی در دنیا و بهشت در آخرت، یا مال در دنیا و بهشت در آخرت و یا همسر خوب و صالح در دنیا و بهشت در آخرت دانسته اند در حدیثی نیز از پیامبر (ص) آمده است:

کسی که خدا به او قلبی شاکر، زبانی مشغول به ذکر حق، و همسری با ایمان – که او را در امور دنیا و آخرت یاری کن – ببخشد، نیکی دنیا و آخرت را به او داده است.[۱۵]

بدیعی است حسنه به معنای هرگونه خیر و خوبی است و مفهومی گسترده دارد که تمام مواهب مادی و معنوی را شامل می شود. بنابراین آنچه در روایات یا گفته های مفسران آمده، بیان مصداق های روشن آن است، و مفهوم آیه را محدود نمی کند. به گفته بعضی از مفسران، افراد باایمان اصل حسنه را از خدا می خواهند، بی آنکه نوعی از آن را انتخاب کنند و همه را به مشیت و اراده و انعام الهی وامی نهند.

آخرین آیه به گروه دوم اشاره دارد و می فرماید: «آنها نصیب و بهره ای از کسب خود دارند و خداوند سریع الحساب است: أُولَـئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِّمَّا کَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ.»

در حقیقت این آیه نقطه مقابل جملهاى است که در آیات قبل درباره گروه اول آمد که مى فرماید و ما له فى الاخره من خلاق : آنها نصیبى در آخرت ندارند.

تعبیر به ((نصیب )) گر چه به صورت نکره آمده ولى قرائن گواهى مى دهد که نکره در اینجا براى بیان عظمت است، و تعبیر به ((مما کسبوا)) (به خاطر آنچه انجام دادند) اشاره به کمى این نصیب و بهره نیست ، زیرا ممکن است من در اینجا ابتدائیه باشد نه تبعیضى.

تعبیر به ((کسب )) در جمله ((مما کسبوا))، به گفته بسیارى از مفسران به معنى همین دعائى است که درباره خیر دنیا و آخرت مى کند، و انتخاب این تعبیر ممکن است اشاره به نکته لطیفى باشد که دعا کردن خود یکى از بهترین عبادات و اعمال است.

از بررسى دهها آیه ، در قرآن مجید که ماده کسب و مشتقاتش در آن به کار رفته به خوبى استفاده مى شود که این واژه در غیر کارهاى جسمى یعنى اعمال روحى و قلبى نیز به کار مى رود، چنانکه در آیه ۲۵۵ سوره بقره مى خوانیم : وَ لکن یُواخِذکُم بِما کَسبت قُلوبُکُم ،ولى خداوند به آنچه قلبهاى شما کسب کرده است ، شما را مؤ اخذه مى کند.

بنابراین جاى تعجب نیست که دعا نوعى کسب و اکتساب باشد بخصوص که دعاى حقیقى تنها با زبان نیست ، بلکه

با قلب و با تمام وجود انسان مى باشد

جمله ((و الله سَریعُ الحِساب )) که در آخرین آیه از آیات فوق آمده است، اشاره به این است که هم خداوند با سرعت به حساب بندگان مى رسد، و هم پاداشها و کیفرهایى را که وعده داده به زودى به آنها مى دهد، همه اینها نقد است و سریع ، و نسیه و توأ م با تاءخیر نیست

در حدیثى مى خوانیم: ان الله تعالى یحاسب الخلائق کلهم فى مقدار لمح البصر[۱۶]

خداوند حساب تمام خلایق را در یک چشم بر هم زدن رسیدگى مى کند.

این بدان علت است که علم خداوند همانند مخلوقات نیست که محدودیت آن سبب شود مطلبى او را از مطلبى دیگر غافل سازد؛ ضمن اینکه محاسبه پروردگار، زمانى لازم ندارد؛ زیرا اعمال ما بر جسم و جان ما و بلکه بر موجودات پیرامون ما و اشیای دیگر تأثیر می نهد، و از این نظر مى توان وجود انسان را تشبیه به انواع اتومبیلهایى کرد که با داشتن دستگاه کیلومتر شمار، همیشه میزان کارکرد خود را در هر لحظه به طور روشن و مشخص نشان مى دهد و دیگر نیازى به اندازه گیری مسافتهایى را که اتومبیل در طول عمرش ‍ پیموده است نمی باشد.

کمیت دعا

قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا.[۱۷]

 

این آیه که آخرین آیه سوره فرقان است، هم نتیجه ای است برای تمام سوره، و هم برای بحث هایی که در زمینه اوصاف عبادالرحمن در آیات پیش از آن آمده است، خداوند خطاب به پیامبر (ص) می گوید: «بگو پروردگار من برای شما ارج و وزنی نیست، اگر دعای شما نباشید: قُل ما یَعْبَوا بِکُمْ رَبّی لَولا دُعاءَ کم.»

«یعبوۀ» از ماده عبأ (بر وزن عبد) به معنای سنگینی است. بنابراین جمله «لا یعبأ» یعنی وزنی قائل نیست، یا به تعبیر دیگر اعتنایی نمی کند.

سپس می افزاید : «شما آیات پروردگار و پیامبران خدا را تکذیب کردید، و این تکذیب دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد: فَقَدْ کَذَّبْتُمْ، فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً.»

ممکن است تصور شود میان آغاز و پایان آیه تضادی وجود دارد و یا دست کم ارتباط و انسجام لازم دیده نمی شود، اما با کمی دقت روشن می شود منظور اصلی این است که شما در گذشته آیات خدا و پیامبران او را تکذیب کردید، از این رو اگر به سوی خدا نیایید و راه ایمان و بندگی او را پیش نگیرید، هیچ ارزش و مقامی نزد او نخواهید داشت و کیفرهای تکذیبتان قطعا دامانتان را خواهد گرفت.

از جمله شواهد روشنی که این تفسیر را تأیید می کند، حدیثی از امام باقر (ع) است. از آن حضرت پرسیدند: « کثره القراءه أفضل أو کثره الدعاءِ: آیا بسیار تلاوت قرآن کردن افضل است، یا بسیار دعا نمودن؟» امام در پاسخ فرمود: «بسیار دعا کردن افضل است» و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.[۱۸]

[۱]. بقره (۲): ۱۸۶.

[۲]. ق (۵۰): ۱۶.

[۳]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۴۷۰.

[۴]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۶۶.

[۵]. نمل (۲۷): ۶۲.

[۶]. اعراف (۷): ۵۵ و ۵۶

[۷].محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۴۸۴.

[۸].محمد باقر مجلسی، بجارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۷۲.

[۹]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۸۷.

[۱۰]. نهج البلاغه ف حکمت ۳۳۷.

[۱۱]. نمل (۲۷): ۶۲.

[۱۲].عنکبوت (۲۹): ۶۵.

[۱۳] . بقره (۲): ۲۰۲ – ۲۰۰.

[۱۴]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۷۱.

[۱۵].بنگرید به : شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰،ص ۴۰.

[۱۶]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷،ص ۲۵۳.

[۱۷].فرقان (۲۵): ۷۷.

[۱۸]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۶، ۳۱.

 

 

 

 گردآوری : وب سایت ایبوک جنرال

منبع : www.EbookGeneral.ir

 

 

 

تبلیغات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *