دانلود کتاب داستان خواستگاری یا انتخاب

دانلود کتاب داستان خواستگاری یا انتخاب

 

| کتاب داستان خواستگاری یا انتخاب |

 

فریبا و شهره واستادن و منتظرن که مترو بیاد. در ضمن دارن با همیدیگه صحبت می کنن. تو مترو یه عده خانم و آقا هم هستن. البته بیشتر خانما هستن.

فریبا : یه دختر ، کالا یا یه چیز فروشی نیس که بذارنش تو یه مغازه و براش مشتری بیاد و اگه پسندیدش، ببره بزاره تو خونه ش! مریم : منکه از این جرات آ ندارم به بابام بگم من می خوام برم خواستگاری! فریبا : پس حق انتخاب ما چی می شه؟! یعنی ما محکومیم که همیشه انتخاب بشیم؟ حق نداریم خودمون انتخاب کنیم؟!

مریم : آخه چه جوری می شه؟! یعنی اگه ما سه تا این رسم رو عوض کنیم، دیگه از این به بعد جای اینکه پسرا بیان خواستگاریه دخترا، دخترا می رن خواستگاریه پیرا؟! تو همین موقع فریبا متوجه صحبت دوتا خانم که کنارشون واستادن می شه و به مریم و شهره اشاره می کنه که اونام گوش کنن …

 

(بیشتر…)

ادامه مطلب...