دانلود داستان صوتی نام، شهرت، شماره شناسنامه

داستان صوتی نام، شهرت، شماره شناسنامه

 

| داستان نام، شهرت، شماره شناسنامه  – فایل صوتی |

 

پاسگاه شلوغ بود وقتی من وارد شدم صدا خوابید و رئیس پاسگاه با سروصدا صندلی لهستانی رو عقب زد و بلند شد و یه صندلی لهستانی دیگر رو به من نشان داد. اتاق رئیس پاسگاه کوچیک و چرک بود، کفت آجریش از گل و باران و کفشا خیس و کثیف شده بود یه سیم با یک لامپ لخت از سقت آویزون بود همه آدمایی که تو اتاق بودند کنار دیوارها ایستاده بودند رئیس پاسگاه گفت …

داستان صوتی نام، شهرت، شناسنامه از مهشید امیر شاهی ، جهت دانلود این داستان صوتی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

 

(بیشتر…)

ادامه مطلب...