دل نوشته های زیبا – سری اول

دل نوشته های زیبا - باورم نمیشود نیستی

 

| متن های زیبا و عاشقانه – سری اول |

 

باورم نمیشود نیستی

دلم هوایت را کرده و در این لحظه میخواهمت، بدتر از این نمیشود که دیگر ندارمت!
دلم هوای دستهای گرمت را کرده است ، اینجا بی تو چقدر سرد است…
چشمانم هوای نگاهت را کرده ، آن نگاهی که مرا به آرامش میبرد…
حالا تو نیستی و دریای دلم طوفانیست ، جای من بی تو دیگر در کنار ساحلش هم نیست!
باورم نمیشود که دیگر نیستی و برای همیشه از کنارم رفته ای ….
باور نمیشود تنهایم گذاشتی و رفتی ، کاش دوباره چند لحظه نگاهم میکردی و بعد میرفتی
که اینگونه در حسرت نگاهت نمانم ، که اینگونه در غم چشمانت ، اشک نریزم!
هوای دلم بی تو اینجا گرفته و سرد است ، از لحظه ای که رفتی همنشین تمام دقایق زندگی ام غم است ، دست از سرم بر نمیدارد، بی خیالم نمیشود ….
هیچکس برایم مثل تو نمیشود ، حالا که نیستی میفهمم چه جواهری را از دست داده ام!
کاش بودی و میدیدی کنار همان شاخه ای هستم که روزی تو تنها گلش بودی، کاش بودی و میدیدی محو آسمان تاریکی هستم که تو تنها ستاره اش بودی…
دلتنگی بی خیال دلم نمیشود ، هر جا میروم تو را میبینم و یادت در دلم زنده میشود و بی اختیار اشک میریزم ، چگونه پنهان کنم اشکهایم را از دیگران؟ ای خدا چگونه دردم را بفهمانم به دیگران؟
همیشه وقتی در این کوچه قدم میزدم دستان گرمت تنها دلخوشی و امید من بود ، حالا دستانم خالیست و چشمانم پر از اشک است و دلم آنقدر گرفته که دوست دارم فریاد بزنم !
افسوس که بغضم نمیشکند ، هر کاری میکنم اشکهایم تبدیل به گریه نمیشود !
که زار و زار گریه کنم و نام تو را فریاد بزنم و خالی شوم از غم دلتنگی ات !
گرچه سیر نمیشود ، بیخیال نمیشود ، آرام نمیشود ، این دل زخمی ام…

 

برای مشاهده بقیه دل نوشته ها به ادامـه مـطلـب مراجعه فرمایید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب...

متن های زیبا و عاشقانه

متن های زیبا و عاشقانه

 

| متن ها و دل نوشته های زیبا و عاشقانه |

 

روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را

.

.

.

از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ،
نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام…
ببین چه کسی مرا به این روز انداخت
تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی
تو مرا در دام عشق گرفتار کردی

.

.

.

مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته ،
به امواج دریا دل بسته
من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو
و دل بستم به تو
دل بستم به امواج خروشان عشق تو

.

.

.

نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی ، من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم و هر کسی مرا ببیند از  من بپرسد در جستجوی کیستی؟

.

.

.

آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …

.

.

.

آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست ، با تو جان گرفته است دوباره
آغازی بی پایان ، مرا از غروب عشق نترسان
طلوع عشق ما ، غروبی نخواهد داشت ،
قلب من با تو ، هیچ غمی نخواهد داشت

.

.

.

جهت مشاهده بقیه متن ها به ادامـه مـطلب مراجعه فرمایید…

(بیشتر…)

ادامه مطلب...