دانلود کتاب داستان سه تار موی طلایی

کتاب داستان سه تار موی طلایی

 

نام کتاب: سه تار موی طلایی

نویسنده: منوچهر کی مرام

 

در زمان های قدیم پادشاهی زندگی می کرد که غیر از شکار هیچ کاری نداشت. یک بار در تعقیب شکار ان قدر رفت که راه و همراهان را در جنگل گم کرد هر چه این طرف و ان طرف زد فایده نداشت هوا رو به تاریکی می رفت سلطان ترسید که در تاریکی خودش شکار جانورهای جنگل شود از دور سوسوی روشنایی کم رنگی را دید …

 

(بیشتر…)

ادامه مطلب...

دانلود کتاب داستان راز فرداها

کتاب داستان راز فرداها

 

نام کتاب: راز فرداها

نویسنده: مه دخت کشکولی

 

هنور آفتاب سر نزده بود که بچه ها دویدند تا سر کوهی رسیدند. کوه کلاه سفیدش را بر شسر داشت وآرام نشسته بود. وستا از میان بچه ها به کوه گفت: کلاهت را به من قرض میدهی؟
کوه پرسید: که با آن چه کار کنی؟
وستا جواب داد: می خواهم به باغ روشنایی سفر کنم. کلاهت را بر سرم میگذارم تا کسی مرا نبیند …

 

(بیشتر…)

ادامه مطلب...

دانلود کتاب داستان عروس پابرهنه

داستان عروس پابرهنه

 

نام کتاب: عروس پابرهنه

نویسنده: منوچهر کی مرام

 

در روزگاران قدیم، خیلی قدیم، شهر بزرگی بود، با مردمانی قانع، آرام و زحمت کش. هرکس سرش به کار و زندگی خودش بود. اگر هم در میان خانواده، دوستان و همسایه های آنها کسی نیاز به کمک داشت، به او کمک می کردند.

دور از این شهر، نزدیک چشمه ی آبی، در یک کلبه کوچک روستایی، زن و شوهری با هم زندگی آرامی داشتند. مرد روزها در مزرعه کوچکی که داشت، کشت می کرد و زن برای کمک به خرج خانه، به شهر می رفت و توی خانه هایی که بچه زیاد داشتند و زن خانه به تنهایی از عهده تمام کارهای خانه و بچه داری بر نمی آمد، کار می کرد. کمی دستمزد می گرفت و راضی بود. عصر به کلبه بر می گشت، با شوهرش شام ساده ای فراهم می کردند و می خوردند. روز بعد، روز از نو روزی از نو.

چند سالی که گذشت، زن کم کم حس کرد زندگی آنها چیزی کم دارد. به شوهرش گفت …

 

(بیشتر…)

ادامه مطلب...

دانلود کتاب افسانه دیو و دختر

دانلود کتاب افسانه دیو و دختر

 

| دانلود کتاب افسانه دیو و دختر |

|  نوشته شکوه قاسم نیا |

 

یکی بود و یکی نبود، یک آقا دیوه بود که خیلی گرسنه بود. می‌گشت و دنبال غذا بود. رسید به شهر آدمها. بوی آدمیزاد شنید. دهانش آب افتاد. با خودش گفت: بروم ببینم غذایم را توی کدام خانه پیدا می‌کنم.
در همه خانه‌ها بسته بود به جز یکی. این خانه مال کی بود؟ مال خاله پیرزنی که با نوه‌اش ” نمکی” زندگی می‌کرد ….

 

(بیشتر…)

ادامه مطلب...